قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1380
تاريخ الفي ( فارسى )
واسطهء آن بود كه رشيد سوگند خورده بود كه : من موسى بن عيسى را از مصر عزل مىكنم و ايالت آن ولايت را به زشتترين خلق خدا خواهم داد . القصّه ، عمر بن مهران فرمان نيابت ولايت مصر را برداشته با يك غلام خود ، كه « ابو دره » نام داشت ، متوجّه مصر شد . دو استر داشت كه يكى را خود سوار بود و ديگرى را ابو دره . چون به مصر رسيد هيچ كس او را نمىشناخت و بر اين قضيّه نيز هيچ احدى را اطلاع نبود . عمر راست روى به دار الاماره رفت . اتّفاقا ، وقتى رسيد كه موسى بن عيسى سر ديوان نشسته بود . عمر در آن مجلس در صف نعال [ جا ] گرفت و آنجا چندان نشست كه مردم از پيش موسى متفرّق شدند . موسى متوجّه او شد و از وى پرسيد : اى شيخ ، حاجتى دارى ؟ ابن مهران گفت : آرى ايّها الأمير . پس دست در كيسه كرد و فرمان را بيرون آورده به دست موسى داد . موسى چون بر مضمون اطلاع يافت از اعراض برخاست و گفت : لعنت خدا بر فرعون كه به حكومت مصر تفاخر و مباهات مىنمود و مىگفت : انا ربّكم الأعلى . « 1 » پس مهمّات مصر را به عمر بن مهران گذاشت . ابن مهران شروع در مهمّات كرد و از مردم غير از طلا و نقره يا قماش چيزى ديگر نمىگرفت و از اين اجناس هرچه براى او مىآوردند مىگرفت و نام آن شخص را بر بالاى او مىنوشت . القصّه ، ابن مهران در اخذ خراج مبالغهء بسيار مىكرد و نقير و قطمير را بازيافت مىنمود و مساهله در امور مالى به هيچ وجه جايز نمىداشت و هركه از اهل مصر در باب خراج سركشى مىكرد او را فى الحال بىتوقّف به ديوان دار الخلافه مىفرستاد تا معاملهء خود را آنجا فيصل داده مىآمد و قبض جهت ابن مهران مىآورد . مردم مصر چون مكرّر اين شيوه از ابن مهران مشاهده نمودند راضى شدند كه خراج خود را در همين جا به او بدهند و به دار الخلافه نروند ؛ چرا كه ، اضعاف مضاعف ايشان را اخراجات واقع مىشد و هركه از اداى خراج عاجز مىشد آنچه از نقد و جنس جهت عمر آورده بود او را بيرون مىآورد و به حساب خراج او مجرى مىداشت . و چون عمر بن مهران با رشيد شرط كرده بود كه من در اين عمل آن قدر مىباشم كه خراج مصر را درست كنم بعد از آن خود را عزل كرده به ملازمت مىآيم و رشيد اين معنى را قبول كرده بود ؛ بنابراين ، ابن مهران بعد از درست ساختن مهّمات خراج مصر ترك آن عمل نموده متوجّه دار الخلافه شد . در اين مدّت كه در مصر بود غير از ابو دره خدمتكارى ديگر نداشت . جميع خدمتهاى او را ابو دره متكفّل مىبود حتّى دربانى .
--> ( 1 ) . ق : گفتهء فرعون را ندارد ؛ ش : اليس لى ملك مصر .